تبليغاتX
دوستت دارم اشکان عزیزم
دوستت دارم اشکان عزیزم
قالب وبلاگ

به دنبال صدايم باش...برای تو اگر رازم

من آواز بيابانم...صدای بغض بارانم

بريده از نيستانم...غمی دارم که می خوانم

من آن دريای دل بازم...که با ساحل نمی سازم

دل آيينه پردازم...ميان دست و آوازم

مرا از بودنم بشناس...که قسمت کرده ام با تو

مرا که خود نمی دانم در آيينه منم يا تو

به من از من شکايت کن...مرا از من حکايت کن

از اين دريای دل تنگی ... به يک جرعه قناعت کن

صدای زخمی سازم ... نه پايانم نه آغازم

برای گم شدن در عشق ... تورا کم دارد آوازم

هوای ابر پاييزم ... به آسانی نمی بارم

ولی با تو فقط با تو ... هزاران گفتنی دارم

مرا قصه ام بشناس ... که با تو قصه ها دارم

صدای بغض بارانم ... مرا بشنو که می بارم

*********************************

دوستت دارم اشكان عزيزم و دلم خيلي برات تنگ شده كاشكي زودي ببينمت...........

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 19:41 ] [ انسیه ] [ ]

مي نويسم از قلب مهربانت از آن احساس پاکت

مي نويسم از چشمان زيبايت ازنگاه پر از عشقت

با صداقت مي نويسم

نخستين عشقم تويي

و با يکدلي مي نويسم که با تو

تا آخرين لحظه خواهم ماند 

مي نويسم

که خيلي مهرت در دلم نشسته

مي نويسم از  حرفهاي شيرينت

و آن لحظه ي رويايي که من و تو با هم آشناشديم

و شيفته ي قلب هاي سرخ هم شديم

آن چه که مي نويسم حرف دل است و بس

حرف دل عاشق و بي قرار من

مي نويسم و فرياد مي زنم

دوستت دارم اشکان عزیزم

*****************************************

سال جدید رو پیشاپیش به همه تبریک میگم امیدوارم توی این سال جدید همه به آرزوهاشون برسن همچنین به اشکان عزیزم که به هرچیری که میخواد توی این سال جدید برسه

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 12:11 ] [ انسیه ] [ ]
رمـز عاشـقی ...


تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد
و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟
تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟
تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟
نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟
جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

قسمت‌هایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"
به نقل از سایت لبخند زندگی

دوستت دارم اشکان عزیزم دلم خیلی برات تنگ شده

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 9:38 ] [ انسیه ] [ ]
چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش

آرومـت کـنـه . . .

حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . .

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .

چـقـدر خـوبـه . . .

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه
 
بـه امـروزی کـه دوســت دارم فـکـر کـن . ..
 
دوست دارم اشکان عزیزم
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 18:48 ] [ انسیه ] [ ]

 

همین که پیش هم باشیم

همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون

تو چشم آسمون وا شه

همین که گاهی ذنیا رو با چشمای تو میبینم

همین که چشم به راه تو میون آینه میشینم

بازم حس میکنم زنده ام  بازم حس میکنم هستم

بگو با بودنت دل رو         به کی غیر تو میبندم

همین که میشه یادت بود     تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده میخندم      گاهی سخت دلگیرم

همین احساس خوبی که     دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق

  برای قلبم افتاده

بازم حس میکنم زنده ام

  بازم حس میکنم هستم....

((دوستت دارم اشکان عزیزم با اینکه تازه دیدمت بازم دلم خیلی خیلی برات تنگ شده))

 

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 17:39 ] [ انسیه ] [ ]

تو مالک تمام احساسم هستی

تمام عشقم

تمام احساس ناب دست نخورده ام

که حاضر نیستم

حتی ذره ای از آن را

با هیچکس تقسیم کنم

با هیچکس جز تو

نه

احساسم را با تو تقسیم نمی کنم بلکه

آن را به تو تقدیم میکنم

تمام احساسم را تمام عشقم را...

دوستت دارم اشکان عزیزم دلم خیلی خیلی برات تنگ شده. می بوسمت از راه دور

 

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 20:7 ] [ انسیه ] [ ]
آمدی معجزه کردی
آمدی با رخ زیبا
آمدی با قد رعنا
آمدی شاد و فریبا
تو مرا از قفس تنگ زمان
تو مرا از تپش سرد خزان
تو مرا از شب هجران
به فراسوی قیامت
به بهشت پر ز رحمت
به شرابی بی ندامت
رهنمودی
آمدی در دم آخر
تو مرا روح دمیدی
آمدی با سبد گل
تو مرا تازه نمودی
من همانم
ولی امروز جهان را
با دوچشم پر زامید
نگریستم
من جهان پر زعشق و عاشقی را
از نگاه تو بدیدم
من  اسیر هر کلامت
من شکار هر خرامت
به تو امید ببستم
با تو پیمان نمودم
که دیگر تا دم آخر
دل من خانه، توست
روح من بسته، توست
عشق من همره توست
چشم من در پی توست

دوستت دارم اشکان عزیزم

[ دوشنبه ششم تیر 1390 ] [ 10:55 ] [ انسیه ] [ ]

دوست دارم بر شبم مهمان شوی

بر کویر تشنه چون  باران  شوی

دوست دارم تا شب و روزم شوی

نغمه ی این ساز پر سوزم شوی

دوست دارم خانه ای سازم ز نور

نام  تو بر سردرش  زیبا   ز دور

دوست دارم چهره ات خندان کنم

گریه های خویش را پنهان کنم

دوست دارم بال پروازم شوی

لحظه ی پایان و آغازم شوی

دوست دارم ناله ی دل سر دهم

یا به روی شانه هایت سر نهم

دوست دارم لحظه را ویران کنم

غم ، میان  سینه ام  زندان کنم

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

دوست دارم با تو باشم هر زمان

گر تو باشی،من نبارم بی امان

دوستت دارم اشکان عزیزم

[ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ] [ 18:39 ] [ انسیه ] [ ]
سلام به دوستای عزیزم شرمنده یه مدتی نبودم

هرچند شاید خیلی دیر باشه اما سال نو رو به همه تبریک میگم و براتون سالی پر از شادی و موفقیت آرزو میکنم

همچنین برای عشق عزیزم اشکان جونم

[ یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ] [ 19:9 ] [ انسیه ] [ ]

ای زندگی ام،

هستی ام، یاورم،

دلدار زندگی ام، عشق من، امید زندگی ام،

تمام وجود منء 

       دوستت دارم.

ای که امید زندگی را به من دادی،

 خون عاشقی را در رگهای من جاری ساختی،

حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی ،

نفسی دوباره به من بخشیدی

       دوستت دارم.

ای وجود من، 

طلوع من، 

حضور پر شوق و شور من ،

       دوستت دارم .

ای دریای من،

فردای من، 

دنیای من، 

رویای من ،

      دوستت دارم.

ای گل من، 

روح من، 

تمام وجود من،

 مهتاب من ،

     دوستت دارم.

روزی که تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی، روز امید دوباره به زندگی ام بوده است..

اشکان عزیزم دوستت دارم


[ چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ] [ 9:38 ] [ انسیه ] [ ]

دوستت دارم اشکان عزیزم

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

 

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

 

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی . ..

 

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .

 

( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

 

( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

 

( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .

 

( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد .

 

( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

 

[ شنبه نهم بهمن 1389 ] [ 9:35 ] [ انسیه ] [ ]

از با تو بودن تا همیشه ی دنیا،

لبریزم.

لبریز لحظه های تماشایی

زیبایی.

از با تو بودن می شکفم،

بر شاخسار شعر .

خورشید را،

بر سینه می فشارم و تا عشق،

دیوانه می شوم!

اي نفس هايت نسيم نيم خواب

شسته از من لرزه هاي اضطراب

خفته در لبخند فرداهاي من

رفته تا اعماق دنياهاي من

((دوستت دارم اشكان عزيزم))

 

[ شنبه هجدهم دی 1389 ] [ 9:8 ] [ انسیه ] [ ]

روی گلتون به سرخی انار ، شبتون به شیرینی هندوانه

خنده هاتون مثل پسته و عمرتون به بلندی یلدا

شب یلدا رو به همه دوستای عزیزم تبریک میگم . . .

اشکان عزیزم شب یلدا رو بهت تبریک میگم و خیلی دوستت دارم



 
[ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 10:23 ] [ انسیه ] [ ]

یا حسین:
سرخی شهادت تو ناپیدا بود
عشق تو اما م کربلا ز یبا بود
تنها سبب زندگی دین قطعاً
پیغام نماز ظهر عاشورا بود

تقدیر در شمشیر پیمان های عاشورا ست
هنگامه ای از خون، بیابان های عاشورا ست
تفسیر چرخش های سر، بر سجده گاه عشق
رقص نماز ظهر ِ چوگان های عاشورا ست

ايام سوگواري سيد و سالار شهيدان امام حسين(ع) را تسليت مي گويم...

[ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389 ] [ 11:45 ] [ انسیه ] [ ]

براي تو می نويسم ... براي تو كه در تمام لحظاتم وجود داری
خنده هايم براي توست ...
با تو بودن مرا شاد مي كند و بي تو بودن مرا گريان ...
تو با من هستی در حالی كه در كنارم نيستی ...
تو با منی چون در قلب منی ...
قلبم را با دنيا عوض نمی كنم چون تو در آنی

من تنها تو را دوست دارم چرا كه :
سبزي مانند بهار
استواري مانند كوه
لطيفي مانند گل
و رواني همچون دریا

ای نازنین جواب معمای من تویی

تنها چراغ روشن شبهای من تویی

وفتی دلم گرفت از انبوه ابرها

احساس آفتابی دنیای من تویی

ای سرو سربلند! دلم بال و پر گرفت

آواز آسمانی رویای من تویی

  دوستت دارم اشكان عزيزم

 

[ سه شنبه نهم آذر 1389 ] [ 9:46 ] [ انسیه ] [ ]

فردا دوستی من و اشکان چهار ساله میشه

با ورودش به زندگی من شادی و امید آورد

اشکان عزیزم دوستت دارم

 

وقتی که با توام

لحظه ها همه لبریز لبخند

آسمان همه آبی

و آفتاب همه گرم

وقتی که با منی

زندگی زیباست

لحظه دل انگیز است

و خورشید همه روشنی

تو همه شور می شوی

در تن رگ های من

همه شعر می شوی

در بن احساس من

همه جان می شوی

در تن بی تاب من

و همه دم صبح می شوی

در شب یلدای من

وقتی که با توام

همه احساس خواستنم

همه تندیس بودنم

همه لبریز ماندنم

وقتی که با توام ............

[ سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ] [ 9:9 ] [ انسیه ] [ ]

به شیدایی به شور عشق

به مجنون پرُ آوازه

به قطره قطره ی باران

به گلبرگ تر و تازه

به هر یادی که در خاطر

به یادت بسته شیرازه

به چشمانت که می دوزد

نگاهم را به دَروازه

تو را من دوست می دارم

نمی دانم، نمی دا نم چه اندازه

به گل هایی که می روید

بهاران در دل صحرا

به دشت سینه عاشق

که می سوزد زهجران ها

به سوگند دو دل با هم

که می بندند پیمان ها

به گرمایی که می بخشد

نگاهی بر دل شیدا

تو را من دوست می دارم

به آبی وسعت دریا

به اشک شوق دیداری

به پایان شب هجران

به مستی و صفای می

به شور و عشق بی پایان

به غوغای دل عاشق

به صبح وصل مشتاقان

به لحظه لحظه با یادت

که آرامش دهد بر جان

تو را من دوست می دارم

میان جمله ی خوبان

دوستت دارم اشکان عزیزم

 

[ شنبه هشتم آبان 1389 ] [ 9:10 ] [ انسیه ] [ ]

من به دلم حق می‌دهم که

که تو تنها عشق او باشی

به دلم حق می‌دهم که

تنها نام تو

او را زیر و زبر کند

به دلم حق می دهم که

از میان همه گل‌های زیبا

فقط گل روی تو را بخواهد

به دلم حق می‌دهم که

به هیچ چیز و هیچ کس جز تو نیندیشد

می‌دانی چرا؟

وقتی فقط کمی از تو

فاصله احساس می کنم

حیرانی و سرگردانی قلبم را فرا می گیرد

بهانه‌گیری‌های عجیبش را می بینم

و پروازش را

پروازی رؤیایی

به هر آن کجا که تو هستی

 

اشكان عزيزم دوستت دارم

 

 

[ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 9:28 ] [ انسیه ] [ ]

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تو می نویسم........

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........

دوستت دارم تا ........!

نه...!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم

[ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 ] [ 9:25 ] [ انسیه ] [ ]

تو آخر خوب قصه هائی و یه رویای قشنگ

تو یه فرشته نجات توی کابوس وحشت خوابی

و یه دست مهربون برای نوازش گلبرگ...

تو یک حقیقتی، یک حقیقت بی پایان...

تو رقص دلربای ساقه های طلائی گندم تو موسیقی لطیف بادی...

تو یه غزل عاشقانه توی رساترین شعر ذهن کودکانه منی...

تو مثل قهر بی ریای نسترن، زیبا و جذابی ...

تو آشوب دلتنگی غم انگیز دریا برای رسیدن به لحظه غروبی...

تو مثل یه مروارید همخونه صدف نگاه منی...

تو مثل یه سکوت قشنگ رو دستای پر از نیایش گل های یاسی...

تو یک حقیقتی، یک حقیقت باور نکردنی...

یک وجود صبور و یک قلب پر از سخاوت...

تو شیرین ترین واقعیت زندگی منی...

تو با وقارترین و با غرور ترین نقطه شروع بهشتی خنده های منی...

تو یه باور قشنگی تو ذهن و قلب ناباور من...

تو یه حس لطیف تو سرسختی غربت آسمون خواسته های شیرین ر‌‌ؤیاهامی...

شیواترین کلام شاعرانه من

دوستت دارم

      دوستت دارم

              دوستت دارم

[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 9:58 ] [ انسیه ] [ ]
امروز تولد عزيز دلم تنها دليل بودنم بهانه زندگيم اشكان جونمه

انشالله ۱۲۰۰سال زنده باشي و به همه آرزوهات برسي

در بــــــــاغ جهان، دلم گلی می جوید

امروز گل سپیــــــــــده ات می روید . . .

امروز دلـــــــــم دل ای دل ای میخواند،

چون میلاد تو را خـدا مبارک گویـد.

ای تنها دلیل رد كردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه

دیوانه ی مهربانی تؤام....

ای بهترین چه خوب شد كه به دنیا آمدی و چه خوبتر شد كه دنیای من شدی

پس برای من بمان و بدان كه تو تنها بهانه برای بودنی

 

                             دوستت دارم عزيزم
[ چهارشنبه سوم شهریور 1389 ] [ 9:56 ] [ انسیه ] [ ]
تشکر میکنم از دوستای خوبم که اومدن و تولدم رو تبریک گفتن

********************************************************

گل من ستاره ی من تو صفای ماهتابی
نفسی حیات بخشی،تو شعاع آفتابی

به نگاه پر شکوهت که از آن ستاره ریزد
به دو چشم تو که اعجاز در آفتاب دارد

به دهان عطر خیزت که به خنده جان فزاید
به گل لطیف رویت که به نو بهار ماند

به تو ای فرشته ی من گل من ترانه ی من

اگرم بهانه ای هست برای زندگانی
گل من قسم به رویت تویی آن بهانه ی من

به گل بهشت یعنی نفس بهاری تو
به غم فراق یعنی غم بیکرانه ی من

به نگاه دلپذیرت به لبان بی نظیرت
که صفا گرفته از آن غزل و ترانه ی من

به کلام دلربایت که از آن کمال خیزد
به چراغ گونه هایت که از آن جمال خیزد

گل من، تو را نه اکنون همه عمر می پرستم

دوستت دارم عزیزم

 

 

[ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ] [ 9:59 ] [ انسیه ] [ ]

تولدم مبارک

 ان شالله ۱۲۰ ساله بشم

[ شنبه نهم مرداد 1389 ] [ 11:30 ] [ انسیه ] [ ]

چه شود که بیاید آن روز که به تو رسیده باشم

به هوای دیدن تو ز هوا رهیده باشم

همه عمر من به یاد تو گذشته نازنینا

نکند که من بمیرم و تو را ندیده باشم....

دیریست که ما منتظر روی تو هستیم

ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم

دیریست که دلداده ما خانه نشین است

جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است....

****************************************

این عید بزرگ رو به همتون تبریک میگم

 

   

 

[ دوشنبه چهارم مرداد 1389 ] [ 11:19 ] [ انسیه ] [ ]

نيازمند چيزي بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم


خواهان کسي بودم که باورش
کنم

خود و روياهايت را با من تقسيم کردي و باورت کردم


اما
آنچه که براستي نيازمندش بودم

مرا به دنياي درونت
بردي و با اکسير عشق ياريم کردي

و به برکت توست


که امروز زنده ام
, لمس ميکنم و باور دارم

کسي , چيزي يا خود را


تنها بخاطر وجود
توست

دوستت دارم عزیزم

 

[ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ] [ 12:1 ] [ انسیه ] [ ]

چشمانت شور آتشین بودن

دستانت نوازشگر و آرام

گم کرده ام دلم را در لابلای هزار پیچ نگاهت

و قلبم سراسیمه از حضورت

تنگی سینه ام را احساس میکند

و عشق تجلی بودنت را

به رخ فرشتگان میکشد

و من تنها توانستم چنین بگویم:

خوش آمدی!

و نفس رها شد...

 

*************************

 

چشمان تو صدف است

بر آن گوش می خوابانم وقتی که خوابیده ای

تا صدای دریایی را که در آن غرق شده ام

بشنوم

 دوستت دارم عزیزم

[ شنبه دوازدهم تیر 1389 ] [ 10:46 ] [ انسیه ] [ ]

دوستت خواهم داشت

به همين واژه ی تبدار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين قلب گرفتار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو و لحظه ی ديدار قسم

دوستت خواهم داشت

به عيار تو به معيار قسم

دوستت خواهم داشت

به گُلِ سايه ی ديوار قسم

دوستت خواهم داشت

به همين لحظه ی اقرار قسم

دوستت خواهم داشت

به تو آری ، به تو بسيار قسم

دوستت خواهم داشت

***********************************

 

دوستم داشته باش
که تو را می خوانم، که تو را می خواهم.
دوستم داشته باش
که تويی در نگهم، تو نوايم هستی
دوستم داشته باش.
چون تو را می يابم، آســــــــمان فرش من است
رود ســـــــرمست من است.
من تو را می جويم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را می پويم
شــــادم از اين پويش، مستم از اين خواهش.
آه اگر پلک زنم
نکند محو شوی!
آه اگر گريه کنم
نکند پردهء اشک، نقش زيبايت را اندکی تيره کند!
از رهی می ترسم، که تو همراه نباشی با من
از شبی در خوفم، که صدايت برود، دور شود از گوشم.
آه، آن شب نرسد
يا اگر خواست رسيد، من به آن شب نرسم

 

*دوستت  دارم  دلیل بودنم*

 

[ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ] [ 10:7 ] [ انسیه ] [ ]

اي غزل ترين من در کتاب زندگي

گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي

بي تو لحظه هايم از طعم تيرگي پُر اند

با تو کرده ام عزيز انتخاب زندگي

زندگي لبالب از شعر ناب چشم توست

تو هميشه با مني اي شراب زندگي

روزهاي عمر من بي تو پر کسالتند

تشنه ي شب توام اي تو آب زندگي

آسمان من فقط سهم بال ناز توست

گم نمي کنم ترا در شتاب زندگي

دوستت دارم عزیزم

[ یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ] [ 19:44 ] [ انسیه ] [ ]

نازنین من!

زندگی آن نیست که تو میپنداریش

زندگی آن لحظه ایست

که دل من ابری میشود

وچشمان من

به شفق می نشینند

زندگی آن لحظه ایست

که تو

مرا نگاه میکنی

ومن معنا میشوم

سکوت میکنم

ولبریز از صدای تو میشوم

زندگی آن لحظه ایست

که تو

می خندی

من تهی از دلیل میشوم

وهمه تو می شوم ...

 

دوستت دارم عزيزم

 

[ سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 23:15 ] [ انسیه ] [ ]

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد

قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند

قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید

قلبی که پاسخ بگوید

قلبی برای من و قلبی برای انسانی که من می خواهم

...تا او را در کنار خود حس کنم

****************************

مانند یک بهار....

مانند یک عبور....

از راه می رسی و مرا تازه می کنی.

 

همراه تو هزار عشق از راه می رسد

همراه تو بهار...

بر دشت خشک سینه من سبز می شود.

 

وقتی تو می رسی....

در کوچه های خلوت و تاریک قلب من ...

مهتاب می دمد...

 

وقتی تو می رسی...

ای آرزوی گم شده بغض های من...

من نیز با تو به عشق می رسم...

دوستت دارم عزيزم

 

 

[ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 19:31 ] [ انسیه ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم می کنم و با تمام وجودم قلبم و عشقم را به تو هدیه می کنم: تو را دوست می دارم و عاشقانه می پرستم...

دوستت دارم عزيزم
آخرين مطالب
لینک دوستان